حمد الله مستوفى قزوينى

13

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

مخالفت اهل ماورا النّهر با ابو مسلم و مطاوعتشان 210 به شهر بخارا چو رفت اين خبر * كه خون سليمان چنين شد هدر شريك « 1 » آنك بُد والى آن ديار * بدانديش او گشت از اين ژرف كار همه ماورا النّهر با او درين * يكى گشت و جستند پيكار و كين بگفتند بيعت بر عباسيان * از آن رفت نبود مگر اين زيان به مال و به جان ايمنى در جهان * در اسلام باشد به حكم مهان 215 چو برخاست بيداد پيشين و بيش * چرا خوار گيريم از اين جان خويش بخواهيم « 2 » فرمانشان برد نيز * بكوشيم در كار جنگ و ستيز ز فرمان بو مسلم آن بوم و بر * از اين كار بردند يك سر به در چو بو مسلم آگه شد از كارشان * فرستاد لشكر به پيكارشان به نزديك يك سال از هر دو سو * سپه بود گشته ز هم جنگجو 220 بسى جنگها رفتشان در ميان * بسى يافت هر دو سپه ز آن زيان سرانجام شد لشكر خصم خوار * برآمد از آن فتنه‌جويان دمار شريك و هر آن‌كس كه سر فتنه بود * شدند كشته و چشم فتنه « 3 » غنود دگرباره آن ملك فرمانپذير * شد و كس نكوشيد در دار و گير مخالفت عمّانيان با سفّاح و به اطاعت آمدن پس آن‌گاه عمّانيان سر ز راه * كشيدند و گشتند پيكارخواه 225 ز كيش و ز بحرين و عمّان دگر * ندادند باجى بدين بوم و بر كشيدند از واليان كين درو « 4 » * درآمد ز عبّاسيان خون به جو « 4 » به دريا ره كاروان بسته شد * خليفه از آن كار دلخسته شد سپاهى گزين كرد جنگ‌آزما * خزيمه « 5 » سپهدار پاكيزه را

--> ( 1 ) ( ب 211 ) : « و هم در اين سال شريك بن شيخ مهرى در خراسان در بخارا بر ضد ابو مسلم قيام كرد » . ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4668 ) ( 2 ) ( ب 216 ) . سب : نخواهيم . ( 3 ) ( ب 222 ) ( دوم ) . در اصل : حشم فتنه . ( 4 ) ( ب 226 ) . سب : كين دو رو . ( دوم ) : جون بجو . ( 5 ) ( ب 228 ) ( دوم ) . در اصل : حزيمه . خزيمه : « خازم بن خزيمه » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، ص 4671 . )